اسماعيل ناظم
50
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )
ديگرى قرار مىدهد نگاهدارى فرمود ؛ زيرا عمل قوهء مولده اين است كه مقدارى از عصارهء جوهر غذا را - كه در حيوانات به صورت منى و در نباتات به صورت چيزى شبيه منى درآمده است و زايد بر مقدار ضرورى در حفظ و تغذيهء اوست - جدا سازد و آن را مادهء تكوين و مايهء توليد شخص ديگرى قرار دهد و اين عمل در حيوان به وسيلهء جفتگيرى و وقاع و در نباتات به وسيله بذر دانههاى نبايت و يا به وسيلهء تلقيح و لقاح انجام مىگيرد . و چون كمال و تماميت لازم و ضرورى ذات او در آغاز تكوين و ابتداى ايجاد او حاصل نگشت ، به علت اينكه مادهء وجود او جزيى از مادهء وجود شخص سابق بر او بود و بدين جهت در وى نقصانى مشاهده مىگشت لذا تدبير و حكمت بالغهء الهى نيرويى به نام قوهء ناميه - كه موجب افزايش در اقطار و ابعاد سهگانه او بود - به يك نسبت شايسته و مناسب او به او ارزانى فرمود . تكوين حيوان هنگامى كه عناصر چهارگانه اوليه ، امتزاجى اتمّ و اكمل از نبات يافتند ( و از امتزاج آنها مزاجى اتم و اكمل از مزاج نباتى به وجود آمد ) ، در اين هنگام از ناحيهء حضرت واهب الصور كمالى اشرف ( و اتم از كمال نباتى ) مىپذيرند و آن كمال عبارت است از نفس حيوانى . ( تعريف نفس بدانگونه كه شامل كليهء نفوس ، اعم از نفوس سماويه و نفوس ارضيه گردد و كليهء نفوس را در برگيرد ، تا حدى مشكل و مورد اختلاف حكماست . ) ولى تعريف نفس بدانگونه كه فقط شامل كليهء نفوس ارضيه گردد ، اين است كه گفتهاند « النفس كمال اول الجسم طبيعى آلى ذى حيوة بالقوة » ؛ يعنى نفس كمال اولى است در جسم طبيعى آلى كه داراى حيات بالقوه است . طبق قوانين منطقى هر تعريفى مشتمل است بر جنسى كه شامل امر مورد نظر و هم شامل ما سواى او بوده ، امر مورد نظر را از تعريف خارج كند ) . لفظ كمال ( در تعريف نفس ) جنسى است كه هم شامل نفس و هم شامل امرى غير از نفس مىباشد ؛ زيرا كمال ، عبارت است از چيزى كه نوع به وسيلهء آن تام و كامل مىگردد ؛ مانند نطق براى انسان و تيزى براى شمشير . ضمنا ناگفته نماند كه